ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
254
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
طغتكين و ايلغازى يارى خواستند . آن دو نيز با لشكرهاى خود بيامدند . مردم حلب به مقاومت پرداختند و عصيان آشكار كردند . برسق به حماة رفت . حماة از آن طغتكين بود . او حماة را بگرفت و سه روز تاراج كرد و آن را به امير قرجان صاحب حمص داد . سلطان فرمان داده بود كه هر چه از بلاد بگشايند به دست او دهند . امرا از اين فرمان به هم برآمدند و از جنگ نيز ملول شده بودند . ايلغازى و طغتكين و شمس الخواص به انطاكيه رفتند و از فرمانرواى آن راجر [ 1 ] يارى طلبيدند . او از فرنگان بود و بر آن نهادند كه درنگ كنند تا زمستان برود . ايلغازى به ماردين رفت و طغتكين به دمشق . در جنگى كه پس از آن رخ داد مسلمانان منهزم شدند . برسق بن برسق و برادرش زنگى بن برسق شهيد شدند و ما اخبار اين شكست را در اخبار برسق آوردهايم . سلطان محمد بن ملكشاه به بغداد رفت . در ماه ذو القعدهء سال 509 اتابك طغتكين نزد او آمد و خواست كه سلطان بر او ببخشايد و از او خشنود گردد . سلطان نيز از او خشنود گرديد و او را به بلاد خود بازگردانيد . و اللّه سبحانه و تعالى اعلم . وفات رضوان بن تتش صاحب حلب و حكومت پسرش الب ارسلان اخرس در سال 507 ، رضوان بن تتش بن الب ارسلان فرمانرواى حلب بمرد . او دو برادر خود ابو طالب و بهرام را به قتل رسانيد و در كارهاى خود از باطنيان يارى خواست . چون رضوان از دنيا رفت لؤلؤ خادم با پسرش الب ارسلان بيعت كرد . اين الب ارسلان كودكى خردسال بود و لؤلؤ بر او تحكم مىكرد . چون زبانش مىگرفت او را اخرس لقب داده بودند . اخرس نيز در آغاز حكومتش دو برادر خود را بكشت . يكى از آن دو نامش ملكشاه بود و ديگرى مباركشاه در ايام رضوان باطنيان در حلب فراوان بودند . تا آنجا كه ابن بديع رئيس حلب و اعيان شهر بيمناك شدند . چون رضوان از دينا رفت ، ابن بديع الب ارسلان اخرس را به قتل آنان وادار كرد . او نيز رئيس ايشان ابو طاهر الصائغ و جماعتى از ياران او را بگرفت و باقى پراكنده شدند . هلاكت لؤلؤ خادم و استيلاى ايلغازى سپس كشته شدت الب ارسلان و حكومت سلطان شاه لؤلؤ خادم بر قلعهء حلب مستولى شده بود و اتابكى الب ارسلان اخرس فرزند مولاى
--> [ ( 1 ) ] متن : دجيل .